تبليغاتX
عشق من عشق تو
عشق من عشق تو

عاشقانه ها


غروب!

بهترین نوشته های احساسی در بهار بیست

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو می خوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیس که نشونی تو نگیرم

به تو روزی میرسم من که بمیرم

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم

خاک هر جاده نشسته روی دوشم

کی میاد روزی که با تو روبرو شم

من که از اول قصه گفته بودم

غیر تو با سایه من نمی جوشم

جمعه یکم آبان 1388 |

عاشق

هرگز نشد بياي پيشم بگيري دستاي منو

بدوني من عاشقتم گوش کني حرفاي منو

تو بي وفا بودي ولي اونکه برات مي مرد منم

تا زنده ام دوست دارم اينه کلام آخرم

من که نتونستم تو رو يه لحظه تنها بذارم

تو سردي خاطره ها بگم که دوست ندارم

دلم مي خواد همين يه بار اشکامو پنهون نکنم

باور کني تو رو مي خوام غربت و زندوني کنم

بيام به شهر خاطرات غرق بشم توي نگات

ديوونه وار فدات بشم بميرم من واسه چشات

اما هنوز فاصلمون دور و دست من جداست

ترانه سکوت من تو بغض آخرم رهاست

کاشکي فقط يه بار فقط  بار بياي بگي دوست دارم

تو چشم من نگاه کني بگي که عاشقت منم.

جمعه سوم مهر 1388 |

صدای سبز

صدایی می آید ... از فرسخها دور تر از من

نوا ی زندگی شاد ترین سبک را می نوازد

خنده ای به لبم مینشیند و لبش را خندان می کنم

چراغی روشن می شود شبیه فانوس

قدیمیها می گویند چراغ عشق است و جدیدها می گویند عادت است

از فرسخها دورتر صدای سبزی به دلم می نشیند

باران می آید و زیر باران به آن صدا فکر می کنم

دل در دل ندارم .... شاید تقدیر بوده است

شاید این صدای خداست که می گوید زندگی مثل سیب معلق در هوا است

سیب معلقی که می چرخد و هر روز یک رویش را به تو نشان می دهد

اما مهم این است آین صدای سبز فرسخها دورتر

آرامش را بخشید و خنده بر لبانم نشاند

صدای سبز فرسخها دور تر بخوان تا بخوانم

یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 |

شباهت آقایان!

سوال:برخی از آقایان شبیه چه چیزی هستند؟

خانم ها پاسخ می دهند:

1.مردها مثل پیکان دست دوم هستند، ارزان هستند و غیر قابل اطمینان!

2.مردها مثل موز هستند، هر چه پیر تر می شوند وارفته تر می شوند!

3.مردها مثل باران هستند، هیچ وقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارندو کی قطع می شوند!

4.مردها مثل پاپ کورن (ذرت بو داده) هستند،با مزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند!

5.مردها مثل سیمان هستند ، وقتی جایی پهنشان می کنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی!

6.مردها مثل مخلوط کن هستند،در خانه یکی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد می خورند !

7.مردها مثل آگهی بازرگانی هستند، حتی یک کلمه از چیزهایی که می گویند را نمی توان باور کرد!

8. مرد ها مثل کامپیوتر هستند ، کاربریشان سخت است و هر گز حافظه قوی ندارند!

9. مردها مثل جای پارک هستند، خوبهایشان قبلا اشغال شده اند وآنهایی که باقی مانده اند یا کوچک هستند یا جلوی منزل مردم!

10. مرد ها مثل نوزاد هستند، در اولین نگاه شیرین وبا مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن ومراقبت آنها خسته می شوید!

سه شنبه دهم شهریور 1388 |

عیب کوچولوی عروس!

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است!

پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود!

جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد!

پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد!

جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است!

پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد.

جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است!

پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد!

جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد!

پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد!

جمعه ششم شهریور 1388 |

بر او ببخشاييد

بر او ببخشاييد
بر او كه گاه گاه
پيوند دردناك وجودش را
با آب هاي راكد
و حفره هاي خالي از ياد مي برد
و ابلهانه مي پندار
كه حق زيستن دارد
بر او ببخشاييد
بر خشم بي تفاوت يك تصوير
كه آرزوي دوردست تحرك
در ديدگان كاغذيش آب ميشود
بر او ببخشاييد
بر او كه در سراسر تابوتش
جريان سرخ ماه گذر دارد
و عطر هاي منقلب شب
خواب هزار ساله اندامش را
آشفته ميكند
بر او ببخشاييد
بر او كه از
درون متلاشيست
اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور مي سوزد
و گيسوان بيهده اش
نوميدوار از نفوذ نفسهاي عشق مي لرزد
اي ساكنان سرزمين ساده خوشبختي
اي همدمان پنجره هاي گشوده در باران
بر او ببخشاييد
بر او ببخشاييد
زيرا كه مسحور است
زيرا كه ريشه هاي هستي
بارآور شماست
در خاكهاي غربت او نقب مي زنند
و قلب زود باور او را
با ضربه هاي موذي حسرت
در كنج سينه اش متورم مي سازند

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

امان از دست خانومامون!

اگه تیپ بزنیم بریم سرکار، می گن : ببینم با کی قرار داری؟

اگه لباس های معمولی بپوشیم، می گن: تو اصلا سلیقه نداری!

اگه زیاد بگیم دوستت دارم، می گن: باز چه نقشه ای تو سرته؟!

اگه نگیم دوسس دارم ، می گن : پای کسی دیگه وسطه!

اگه زیاد بهشون زنگ بزنیم ، می گن به من اعتماد نداری!

اگه زنگ نزنیم، می گن: انگار سرت خیلی شلوغه!

اگه تو خونه زیاد بخندیم ، می گن: دیونه شدی!

اگه کم بخندیم، می گن: بخت النصر!

اگه شام بخواهیم، می گن : فقط فکر شکمشه!

اگه شام نخواهیم ، می گن : ذلیل مرده! شام با کی کوفت کردی!

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 |

استخاره علامه مجلسی برای ازدواج!

مردی از علامه مجلسی(ره)تقاضای استخاره کرد. مرحوم مجلسی با قرآن استخاره کرد،سپس فرمود: خیر است. مرد رفت و پس از مدتی به خدمت مرحوم مجلسی آمده و عرض کرد: اقا چندی قبل برایم استخاره کردید و فرمودید خوب است و خیر، من هم با راهنمایی واستخاره شما کارم را انجام دادم، ولی خیری ندیدم، بلکه اکنون از آن کار پشیمانم. علامه مجلسی فرمود: کارتان چه بود؟ عرض کرد: زنی گرفتم که شب ها ادرار می کند. مرحوم مجلسی فرمود: اگر تو مقصودت را به من می گفتی، نمی گذاشتم شما آن زن را بگیری، چون آیه قرآن این بود" جنات تجری من تحتها الانهار" یعنی: باغ های بهشتی که نهرها از زیر آن جاری است.

چون ضاهر آیه خبر از بهشت و نهرهای بهشتی بود، گمان کردم که خوب است، ولی من از قصد شما خبر نداشتم و استخاره مطابق با واقع بود!

شنبه هفدهم مرداد 1388 |

تنها صداست که مي ماند

چرا توقف کنم، چرا؟
پرنده ها به جستوي جانب آبي رفته اند
افق عمودي است
افق عمودي است و حرکت: فواره وار
و در حدود بينش
سياره هاي نوراني مي چرخند
زمين در ارتفاع به تکرار مي رسد
و چاههاي هوايي
به نقب هاي رابطه تبديل مي شوند
و روز وسعتي است
که در مخيله ي تنگ کرم روزنامه نمي گنجد

چرا توقف کنم؟
راه از ميان مويرگ هاي حيات مي گذرد
کيفيت محيط کشتي زهدان ماه
سلول هاي فاسد را خواهد کشت
و در فضاي شيميايي بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که جذب ذره هاي زمان خواهد شد.
چرا توقف کنم؟

چه مي تواند باشد مرداب
چه مي تواند باشد جز جاي تخم ريزي حشرات فاسد
افکار سردخانه را جنازه هاي باد کرده رقم مي زنند.
نامرد، در سياهي
فقدان مرديش را پنهان کرده است
و سوسک... آه
وقتي که سوسک سخن مي گويد.
چرا توقف کنم؟
همکاري حروف سربي بيهوده ست.
همکاري حروف سربي
انديشه ي حقير را نجات خواهد داد.
من از سلاله ي درختانم
تنفس هواي مانده ملولم مي کند
پرنده اي که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر بسپارم

نهايت تمامي نيروها پيوستن است، پيوستن
به اصل روشن خورشيد
و ريختن به شعور نور
طبيعي است
که آسياب هاي بادي مي پوسند
چرا توقف کنم؟
من خوشه هاي نارس گندم را
به زير پستان مي گيرم
و شير مي دهم
صدا، صدا، تنها صدا
صداي خواهش شفاف آب به جاري شدن
صداي ريزش نور ستاره بر جدار مادگي خاک
صداي انعقاد نطفه ي معني
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا، صدا، صدا، تنها صداست که مي ماند

در سرزمين قد کوتاهان
معيارهاي سنجش
هميشه بر مدار صفر سفر کرده اند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت مي کنم
و کار تدوين نظامنامه ي قلبم
كار حكومت محلي كوران نيست

مرا به زوزه ي دراز توحش
درعضو جنسي حيوان چکار
مرا به حرکت حقير کرم در خلاء گوشتي چکار
مرا تبار خوني گل ها به زيستن متعهد کرده است
تبار خوني گل ها مي دانيد؟

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 |

افسوس

اي مهربانتر از من
 با من
در دستهاي تو
 آيا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟
 کز من دريغ کردي
تنها تويي
 مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب
 مثل زلال قطره بباران صبحدم
 مثل نسيم سرد سحر
 مثل سحر آب
 آواز مهرباني تو با من
 در کوچه باغهاي محبت
 مثل شکوفه هاي سپيد سيب
ايثار سادگي است
 افسوس آيا چه کس تو را
 از مهربان شدن با من
 مايوس مي کند؟

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 |

احساس تنهایی

و دلم جز تو کسی رو نمی خواد
می دونی تو هم تنهایی اما هزارتا عاشق داری با اینکه همه ی بنده هات رو هم دوست داری اما با اینهمه تنهایی
تو تنهایی چون هیچ کس نمیتونه واست کاری کنه
یکی مثه منم که خیلی هم تنها باشه اما تو رو داره
وای به حالم که تو رو هم نداشته باشم
خدا جونم تو فقط تنها کسی هستی که وقتی بهت می گم دوستت دارم خودتو نمیگیری
واسه حرف زدن باهات سرم منت نمیذاری و من به خاطر این همه مهربونیت ازت ممنونم
خدا دوستم داشته باش و کمکم کن بتونم دوست داشتنت رو درک کنم
اخی چقدر از اینکه این نامه رو واست نوشتم احساس راحتی می کنم از اینکه همیشه صدات کنم خوشحال میشم
تو تنها کسی هستی که من رو فابریک بودن عشقت حساب می کنم

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 |

شوخی اما بسیار جدی!

عاشق:کور چشم دار!

قلب:فرودگاه عشق

خواستگاری: استارت ازدواج

حلقه ازدواج: حلقه ای که به جای گردن ، به دست می کنند!

ازدواج: بن بست مقدس!

چک بی محل: بیوه ای که نام دختر به مردی قالبی می شود و مادرش هم پشت قباله باشد!

لنگه کفش: دردسر ازدواج!

جیب شوهر: بانک خانم!

مهرم حلال جانم آزاد: حق و توی زن!

طلاق : بازنشستگی ازدواج!

سه شنبه ششم مرداد 1388 |

داماد سیگاری!

داماد سیگاری!

جلسه خواستگاری...بعد از نیم ساعت سکوت!

مادر داماد:ببخشین، کبریت دارین؟

خانواده عروس:کبریت؟! کبریت برای چی؟

مادر داماد:والا پسرم می خواد سیگار بکشه؟

خانواده عروس: پس داماد سیگاریه؟!

مادر داماد:سیگاری که نه ، والا مشروب خورده ، بعد مشروب سیگار می چسبه؟

خانواده عروس: پس الکلی هم است؟!

مادر داماد:الکلی که نه ... والا قمار بازی کرده وباخته!ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره؟

خانواده عروس: پس قمار بازی می کنه؟!

مادر داماد:آره ... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن!

خانواده عروس:پس زندانم بوده؟!

مادر داماد:زندان که نه ... والا معتاد بوده، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن!

خانواده عروس: پس معتادم بوده؟!

مادر داماد:آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد!

خانواده عروس: زنش؟!!!

 

نتیجه اخلاقی:اگر سیگاری هستین ، همیشه موقع خواستگاری ، کبریت همراهتون داشته باشین!!!

دوشنبه پنجم مرداد 1388 |

همیشه دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم ...!!!

چهارشنبه سوم تیر 1388 |

باورم کن

آنگاه که پیکر عریان شب

از مهتاب بوسه می گرفت

چشمان من اما

خیره به کودکان نوپای آسمان بود

که با پای برهنه

در نگاهم می دویدند

اما قلب من

به شدت تلاطم قلب مهتاب می تپید

و می خواست که از دست شب رهایی یابد

آن نگاه آتشین اما

ذره ذره ی وجودم را سوزاند

و دلم به حالش بارید

تمای لحظات عشق آلودش را می شناسم

اما کاری بر نمی آید

و تنها می توان چشم به فردایی بی پایان دوخت

تیر نگاه زهرآگینش

آنچنان در دلم فرو رفت

که شاید هرگز این زخم دست نشانده ی عشق

التیام نیابد

با چشمانش فریاد می زد

که با دلم بد کردی

و نگاهش التماس می کرد

نه از من

بلکه از روزگار پست

که چرا اسیر عشقی نا سرانجام شده

اما من

تنها نگاهش کردم

و هیچ نگفتم

و ای کاش می شد همه چیز جور دیگری باشد

و او هرگز مرا نمی دید

چهارشنبه سوم تیر 1388 |

آغوِِِِِِش عشق

بخواب آرام در بستر رویای من

بگذار تا چشمان عاشقت چراغ شب تارم باشند

بخواب آرام در آغوش گرم عشق

که من عمریست در حسرت آن بهشت کوچکم

نیاز من تنها

با تو بودن است

در آغوش امن تو گریه کردن است

روزهایم که با خیالت آبی است

پس بیا همچو مهتاب

تن شب گرفته ام را مهتابی کن

چهارشنبه سوم تیر 1388 |

عاشق

چهارشنبه سوم تیر 1388 |

من....

من غریبه ای دیروز . آشنای امروز و فراموش شده ای فردا

پس در آشنایی امروز می نگرم تا در فراموشی دنیا یادم کنی

سه شنبه دوم تیر 1388 |

عاشق تنها

عاشق تنها

سه شنبه دوم تیر 1388 |

آسمان دلم ابریست..........

امشب باز آسمان دلم ابریست

دل بهانه ی تو را می گیرد

دیدنت را میخواهم و بودنت را

چه کنم با این دل شکسته ی بیقرار که خواب و قرار از من گرفته

آخ که چه سخت است دلتنگی وندیدن ، دوست داشتن و بهم نرسیدن !

نازنینم !

بگو چه کنم

بگو از کدامین افق طلوع خواهی کرد

بگو با کدامین سحر خواهی آمد بگو.....

بگو چه کنم دردهای این دل بیقرارم را .......

سه شنبه دوم تیر 1388 |



اینجانب علی 17ساله از تهران هستم وسعی من در اینه که بتونم بهترین وزیباترین مطالب رو دراین وبلاگ قرار بدم تا شما دوستان بتونید از اون استفاده کنید.وامیدوارم با نظراتتون بتوند من رو راهنمایی وپشتیبانی کنید.
باتشکر

ali1992aa@yahoo.com


Designed By ParsTheme


NhMGMyYWE1.gif" />

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!
NhMGMyYWE1.gif" />

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::